۱۳۹۱/۰۱/۲۶

طرفداران فدرالیسم قانون اساسی خود را منتشر کنند تا ببینیم این فدرالیسم چیست

این روزها  طیفی از وبلاگ نویسان ایرانی دعوت کردند تا حرکتی به اسم بازی وبلاگی در مورد فدرالیسم انجام شود.بسیاری هستند که فدرالیسم در ایران را برابر تجزیه میدانند.چون اکثر کسانی که از قضیه فدرالیسم دفاع میکنند معمولا گروههای ملت ساز هستند که سابقه درخشانی در ملت سازی و هویت طلبی جعلی دارند.

اما من به عنوان یک وبلاگ نویس درون مرز میخواهم نظرات خود را درباره این مبحث از دیدگاه داخلی مطرح کنم.

حقیقتا در داخل کشور اصلا این مبحث وجود ندارد .عموم مردم را اگر بخواهید به صورت جامعه آماری تحت نظر سنجی قرار دهیم شاید بسیارانی باشند که حتی ندانند که این بحث فدرالیسم چیست و برای چه این موضوع مطرح میشود.هر چه در این باره چه مخالفتهای شدید و چه فدرال فدرال کردن عده ای میشنوید  اکثرا در خارج کشور است.

علت اینکه در داخل کشور همچین بحثی مطرح نیست چون طرفداران فدرالیسم یک قانون اساسی مدون در نوع سیستم فدرال ارائه نداده اند که اذهان عمومی را آگاه کنند که سیستم حکومتی فدرالیسم چیست.خود من با بسیاری از کسانی که به سختی از فدرالیسم طرفداری میکنند گفتگوهایی داشته ام و باید با عرض تاسف بگویم در جایی که کم میاوردند روی تجزیه طلب خود را نشان میدانند.علت دیگری که این بحثها در داخل کشور مطرح نیست چون همه ایرانیان در زندان بزرگی به اسم ایران هستند که رژیم جمهوری اسلامی ایجاد کرده است و تبعیض و نابرابری برای همه وجود دارد.

شاید علت ارائه نکردن یک منشور که فدرالیسم را توضیح دهد و جمع نشدن فدرال خواهان زیر یک پرچم و پراکندگی آنها و رفتارهای دوگانه مانند تشکیل دادن کنفرانس های تجزیه طلبانه از یک سو و شرکت در جلسه های اپوزسیون چه مشروطه خواهان چه جمهوری خواهان وفدرال خواستن از سوی دیگر همه بر این شک افزوده است که پشت اندیشه فدرال خواهی تجزیه طلبی نهفته است.

بارها و بارها شاهد این بودیم که همین کسانی که از فدرالیسم دم زده اند و در جلسات اپوزسیون شرکت کرده اند موقع تصویب قطع نامه آخر و یا همراهی آخر با اپوزسیون به زیر حرف خود زده و هیچ چیزی را امضا نکرده و حتی باعث بر هم زدن جلسات متعددی شده اند.

باری وقت آن شده است که اتمام حجتی نیز با این افراد هم انجام شود و از آنها خواست که همه شما به صورت مشترک یا گروهی قانون ها و منشورهای فدرال خود را ارائه نمایید.تا ما مردم داخل هم بدانیم این موضوع چیست و علت فدرال خواهی شما در کجاست. چون این چنین که وانمود میکنید که قومیت های ایران تحت فشار هستند این چنین نیست بلکه ملت ایران تحت فشار است و جمهوری اسلامی فارس و آذری و بلوچ و کرد و ترکمن و عرب نمیشناسد. ببینید این کسانی که در این 33 سال توسط رژیم جمهوری اسلامی کشته شدند آیا همه قومیت ایران بودند؟ آیا ایرانیان دیگر در آزادی و رفاه کامل به سر میبرند که شما شاکی شده اید که فقط یا با تجزیه یا فدرالیسم این قضیه حل میشود.

راه حل شخص من این هست که با برداشته شدن تبعیض ,نابرابری ها اجتماعی سیاسی و دینی برای همه ایرانیان خود به خود این بحثها از بین خواهد رفت و حتی میتوان برای پویایی بهتر بحث عدم تمرکز را مطرح کرد که استانها صد در صد وابسته به دولت مرکزی نباشند و دولت مرکزی فقط نقش حفاظت از تمامیت ارضی و ارتش نقش حفاظت از قانون اساسی که بر پایه حقوق بشر نوشته شده است را به عهده بگیرد.

۱۳۹۱/۰۱/۲۵

کجان کسانی که سنگ خزعلی رو به سینه میزدن؟

کجان کسانی که سنگ این خزعلی رو به سینه میزدن؟ بعد از اعتصاب غذای چشم گیر و زندان سخت که به حول قوه الهی ایشون چاق و چله تر ازش برگشتن الان دستور فرمودن ملت برید رای بدید در دور دوم انتخابات مجلس به علی مطهری, رای به حجاب اجباری و تو سری و گرفتن آزادی اجتماعی ..رای به علی مطهری  پسر مرتضی مطهری ایران ستیز معروف....

باز هم میگویم...اصلاح طلبان آمده اند که رژیم را حفظ و نگهداری کنند.هرکس آنها را نشناسد و بمیرد به مرگ جاهلی مرده است. 


http://www.drkhazali.com/index.php/1388-11-13-14-14-13/231-1388-11-13-13-52-05/1612-1391-01-23-16-31-18.html

۱۳۹۱/۰۱/۲۳

اندر باب شاهزاده رضا پهلوی و خبرنگار اسرائیلی


شاهزاده ما این چنین است که خبرنگار اسرائیلی سر به احترام او فرود می آورد و مزدوران  جمهوری اسلامی هر روز شب علیه او توطئه میکنند چون میدانند که تنها کسی که قادر به زدن ریشه این نکبت جمهوری اسلامی و آزادی ما مردم داخل کشور است شخص شاهزاده رضا پهلوی است .

۱۳۹۱/۰۱/۱۸

نامه سرگشاده به شاهزاده رضا پهلوی ,آیا نمیخواهید کاری انجام دهید؟

درود
شاید نوشتن این کلمه شاهزاده در ابتدای نامه سرگشاده ملالغظی ها را سخت آشفته کند اما من کماکان شما را شاهزاده خطاب میکنم و خواهم کرد. چه آن زمان که جمهوری خواه بودم و چه الان که بعد از دو سال مطالعه روی سیستم های حکومتی نروژ و سوئد مشروطه خواه شده ام.چه آن زمان که سبز افراطی بودم و الان سبز برانداز.

سریع به سر اصل مطلب بروم.یادم  میاید چندین سال پیش سالهایی قبل  از جنبش سبز که در خارج کشور باب جنبش سازی  باز بود و تلوزیون های لوس آنجلسی به عنوان احزاب سیاسی برای ما مردم داخل کشور محسوب میشدند وقتی با مردم صحبت از آلترناتیوی به اسم رضا پهلوی میکردید که رهبری اپوزسیون را در دست بگیرد همه این جواب را میدادن مگر الان در خارج چیکار میکند؟ سالی یکبار به VOA  و PARS  می اید و یک مصاحبه میکند. و آیا کار مثبتی در جهت مردم ایران برداشته است ؟

حقیقت امر هم چنین بود.

یاد دارم که روزی شما گفتید باید مردم از من بخواهند  که کاری برایشان صورت دهم و هر چه مردم بخواهند همان را خواهم کرد. مردم دیگر چگونه بخواهند؟ ما در داخل کشور که انواع و اقسام کارها را کردیم از پخش عکسهای شما تا  سی دی ها تا اسکانس نویسی برای شما تا ساختن سایت برای شما و تبلیغ فیس بوک شما .از پخش صحبتهای شما به صورت اعلامیه در جنوب کشور و پخش سی دی های سخنان شما با بالن در شمال .و انواع و اقسام حمایتها .در خارج کشور هم که هنوز بسیارانی هستند که با عکس ما به تظاهرات هایشان می ایند.پس چیزی در خواستن و حمایت کردن کم نگذاشته ایم.

اکنون شاهد جوی هستم که همان دوستانی که بر سر موضع ایستاده بودند اکنون خسته و دلزده یکی یکی از فضای مبارزه کنار میکشند.یک صفحه فیس بوک هست به اسم مملکته داریم ولی در واقع باید گفت اپوزسیون هست که داریم.

واقعا در بازی بدی قرار گرفته ایم.در داخل کشور که خفقان و سرکوب و از یک طرف مشکلات اقتصادی توان مردم را بریده است و دیگر امیدی به حرکت اساسی نیست مگر باز جرقه مبارازتی زده شود  و همه امید را به خارج کشور به امثال شما بسته اند. و در خارج دعواهای همیشگی

.به شما میگوییم اعلام یک طرفه رهبری کنید  حداقل در داخل مطمئن هستیم که تعداد زیادی حمایت میکنند میگویید من سخنگو میشوم و رهبر نمیخواهم باشم و اول باید اپوزسیون با هم متحد شوند. به اپوزسیون میگوییم متحد شوند هنوز بر سر مسائل پیش از سال 57 مشکل دارند. واقعا این پاس کاری برای ما به درجه مسخره ای رسیده است.چطور ما در داخل کشور میتوانیم اپوزسیون متحد کنیم؟ ولی از شخص شما که میتوان خواست که خود رهبری کنید و شورا تشکیل دهید و هر چیز دیگر که منجر به آزادی ایران شود.

با این فضای سرخوردگی که میبینم و شناختی که از هموطنان خود دارم وقتی آتش مبارزاتی  آنها خاموش شد و از شخصی دلسرد شدند دیگر با هزارن لیتر بنزین هم نمیتوان آتش آنها را روشن کرد و این نامه را در اینجا نوشتم که ثبت رسمی شود که اگر در همین مدت کوتاهی که در پیش رو داریم  کاری صورت ندهید شورایی شکل ندهید اگر چند ماه دیگر این شورا شکل بگیرد دیگر آن نیرو و توان انسانی که پشت شما بود از بین خواهد رفت.
پس تقاضا دارم تا بقیه مبارزان داخل و خارج کشور یک به یک از صحنه خداحافظی نکرده اند و سرنوشت خود را به تقدیر پیش رو واگذار نکرده اند کاری صورت دهید.

۱۳۹۱/۰۱/۱۶

صمد آقا ,کوروش کبیر و شاهنشاه آریامهر

چند روز پیش از شبکه من و تو داشتم فیلم صمد در راه اژدها رو نگاه میکردم تو یک صحنه از فیلم با این عکس که در زیر میبینید برخورد کردم


بله میبینید که نام خیابان کوروش کبیر هست.شاه در ملی گرایی و زنده کردن ارزشهای ایرانی چیزی کم نداشت و اگر دنبال ملی گرایان واقعی میگردید به رضا شاه بزرگ و شاهنشاه آریامهر و شاهزاده رضا پهلوی نگاه کنید نه کسانی که ادعای ملی گرایی دارند و در واقع دست خمینی اسلام گرا را بوسیدند و او را به قدرت رساندند

۱۳۹۱/۰۱/۱۵

سه معضل اساسی مردم ایران

این جدول سه معضل اساسی مردم ایران است و مجموعه مشکلات مردم در این سه معضل خلاصه میشود.دلایلی که ما بر ضد جمهوری اسلامی میجنگیم این هست که این سه معضل را برای همیشه از بین ببریم

۱۳۹۱/۰۱/۱۴

این صدای پرشین رادیوست, که همچون بغض نفس گیری در گلو مانده است.


این صدای پرشین رادیوست, که همچون بغض نفس گیری در گلو مانده است. خلاصه کنم; یکباردیگرراه فریادم بسته شد, یک بار دیگر نهالی که با خون دل کاشتم و به جان آبش دادم و تمام دار و ندار ناچیزم را صرف پروردنش کردم, به تبر این و آن (شما بخوانیدش «تقدیر» ) از ریشه جدا شد.  و اما : آقای فرهاد رهبان در اخرین گفتگو با یکی از همراهان سیاسی پرشین رادیو با هدف تشویق ایشان به ادامه همکاری گفته اند٬ '' برنامه های سیاسی قائم مقامی دیگر بدرد نمیخورد. مردم را بیهوده به خیابانها دعوت میکند مثل همین چهار شنبه سوری کسی نمیرود و فردایش هیاهو راه می اندازد که دیدید مردم چگونه آمده بودند''. مدت های مدید است که جناب رهبان در مورد فعالیت ها و برنامه های سیاسی من, اینجا و آنجا چنین میگویند. چهار سال و اندی پیش در بحبوحه جدایی از همسرم, همه دار و ندارم را بکار گرفتم تا پرشین رادیو را راه اندازی کنم. اسم این رادیو را به ثبت رساندم و سرگرم تدارک کار های مقدماتی بودم که جناب فرهاد رهبان که سابقه دوستی ده ٬ پانزده ساله ای با ایشان داشتم و بسیار به فعالیت های رادیویی علاقمند بودند به یاری من آمدند و قرار بر این گرفت که از آن پس من جان و عمر و تجربه بگذارم و ایشان هزینه های مالی کار را تامین کنند.اما از آنجا که نگران مداخله همسر پیشین من بودند٬ سرمایه گذاری خود را منوط به آن کردند که شرکت به نام ایشان ثبت شود  و نامی از من در کار نباشد. مگر من چه میخواستم؟ آنچه من میخواستم فرصت دگر باره ای برای مبارزه در جهت آزادی میهنم بود٬ پس پذیرفتم از آن پس ایشان هزینه ها را پرداختند ( که من برای همیشه از ایشان سپاسگزارم) و من جان و سلامت و پنجاه سال تجربه را بی کمترین چشم داشتی در میان گذاشتم. شب و روز کار کردم٬ کادر فنی استخدام و تربیت کردم....برنامه را پی ریختم و طراحی کردم٬ برنامه ساز انتخاب کرده ٬ آموزش دادم و خود نیز حتی یک روز کار را  تعطیل نکردم مگر چند باری که بیماری های گونا گونم امانم را بریده بودند. به دنبال بحران خوانوادگی بحران مالی نیز زندگی مرا فرا گرفته بود...در اطاقکی زندگی میکردم که بیشتر شبیه زندان بود... حتی توان پرداخت هزینه دارو ها و هزینه رفت و آمدم را نداشتم....در یکی از تیره ترین ادوار زندگیم  بودم, اما شنوندگانم در پرشین رادیو شنیدند که چون شیر غریدم,  و به مبارزه ادامه دادم
'' آه ... ای حس تیره وظیفه شناسی که عظیم تر و سهمگین تر از عشق هستی '''

نه از درد های جسم و جانم و نه ازتنگناهای مالی و نداریم نالیدم و نه جناب رهبان برای آنها گوش شنوایی داشت.  در تمام این سال ها یک دلار نگرفتم ٬ انتظارش را هم نداشتم. گله ای هم نبود و نیست. گر هم گله ای باشد دگر حوصله ای نیست. من برای رادیوی خودم٬ برای میهنم٬برای مبارزه در کنار بردیا و حسن و ابراهیم و مهرداد و مجید آرش مهابادی و کورش اصفهانی و دوست خوزستانی و کاکوی شیرازی و خسروی و مجتبی و عبداللهی ومسعود .و علی و فرشاد. ..... کار و مبارزه میکردم. از آغاز٬ قرارمان بر این بود که رادیو را من اداره کنم ٬ مگر غیر از این میتوانست باشد. آقای مهندس فرهاد رهبان تقریبا همه عمر خود را ( بجز کودکی و نوجوانی ) در خارج از ایران به سر برده اند. هرگز هیچ سازمان و نهاد و هیچ کسانی را مدیریت نکرده بود چه رسد به مدیریت یک رسانه جمعی. در ارتباط با کار رادیو ایشان نیز مثل میلیونها نفر دیگر میتوانستند شنونده علاقمندی باشند و بس ٬ و تا آنجایی که من میدانستم و میدانم علاقمندی چندانی به امور سیاسی ایران نداشتند و پیوستن به پرشین رادیو برای ایشان بیشتر جنبه تفریح و تفنن داشت٬ گر چه کمی گران.  اما واقعیت اینست٬ آن کس که پول میدهد٬ اقتدار میخواهد....مداخله میکند...دستور میدهد و خواستار اجرای بی چون و چرای آن است و جناب رهبان نیز دیری نپایید که چنین کردند.  مداخلات روز افزون ایشان که بیشتر مبتنی بر سلائق ایشان بود تا تجربیات حرفه ای ٬ میرفت طاقتم را طاق کرده سبب کناره گیری ام شود. اما از آنجا که آقای رهبان بر خلاف این بار از پیش چاره اندیشی نکرده بودند کوتاه آمده ٬ پذیرفتند حداقل به امور و برنامه های سیاسی رادیو کاری نداشته٬ باقی فعالیتها و برنامه ها و امور مالی و اداری رادیو را مدیریت کنند. کماکان در سخت ترین شرایط زندگیم هر روز در تاریکی شب بر سر کار آمدم٬ روزانه ۳ ساعت در ۲ نوبت برنامه اجرا کردم٬ حتی در تعطیلات پایان هفته نیز کار کردم و هر گاه لازم بود ۱۸ تا ۲۴ ساعت نیز پشت میکرفون بودم و پرشین رادیو را به یکی از معتبرترین رسانه های سیاسی فارسی زبان در آوردم٬ و هر گاه لازم بود از شما مردم برای تامین هزینه های رادیو تقاضای کمک مالی کردم و هرگز از آقای رهبان نپرسیدم میزان کمک ها چه بوده است و درامدهای رادیو از چه قرار.  اما برای جناب رهبان اینهمه کافی نبود٬ ایشان بر آن بودند که مدیریت مطلقه داشته باشند. برنامه های سیاسی اندیشه ها را که گردانندگانش چهره های شاخص سیاسی در سراسر جهان بودند و در ساعات پایانی شب پخش میشد با اصرار حذف کردند .حتی چند برنامه سیاسی پایان هفته را هم تعطیل کردند...اینجا و آنجا در غیاب من گفتند از شنیدن مکرر صدای میهمانان برنامه های سیاسی من کسل و خسته شده اند و بر این باور بودند که این وضعیت نا شی از کم کاری من است . اینجا و آنجا گفته بودند برنامه من جز مشتی فریاد و روخوانی مقاله های دیگران چیز دیگری نیست.  برایتان گفتم در باره چهارشنبه سوری و تلاش های من چه باوری دارند, در همین مکالمه چند روز پیش از کناره گیری من با یکی از همراهان این رادیو گفته اند ; ''قائم مقامی فقط با همین چند نفر مصاحبه میکند٬ ما میخواهیم از همه گروه ها باشند٬ ما میخواهیم اتحاد بو'جود آوریم''. گویی کسانی همچون جعفر مدنی ٬ دکتر سیامک شجاعی٬ علیرضا ثقفی٬ دکتر سیروس آموزگار٬ دکتر شاهین فاطمی٬ دکتر حسین باقرزاده٬ امیر طاهری٬ سرکار خانم الهه بقراط٬ کورش اعتمادی٬ ایرج مصداقی. بصیر نصیری٬ دکتر مجید مجیدی٬ دکتر پرویز مینا٬ مهندس حسن شریعتمداری٬حمید صدر٬شادروان داریوش همایون٬ عیسی خان خاتمی٬ دکتر ماشاالله آجودانی٬ مینا احدی٬ مهندس بهرام مشیری٬ محمد ارسی٬ جناب احمد احرار٬ ماشاالله رزمی شهریار آهی٬ جناب خلیل بهرامیان و کاوه عزیزم از ایران٬ همه یا چپ و یا راست و یا مجاهد و یا مشروطه خواه و یا جمهوری خواه بودند و من رغبتی به گفتگو با دیگران ندارم و اینک قرار است پرشین رادیو در اختیار همه گروه ها و نحله های فکری و سیاسی باشد که تا کنون نبوده است.  بر این اساس از تقریبا یکسال و اندی پیش به چاره اندیشی پرداختند٬ پنهان و آشکار با دست اندرکارانی مذاکراتی کردند و تقریبا چند روز پیش از کناره گیری من , با اقای هلاکویی, مشاور طلاق و ازدواج ( که اخیرا به سیاست هم رو آورده اند ) و آقای حسین حجازی یکجا مذاکراتی داشتند که سرانجام کوشش هایشان به نتیجه رسیده جانشینی شایسته برای من دست و پا کرده اند و شگفتا آقای علیرضا میبدی خبر این انتخاب و انتصاب را اعلام کرده اند.  و اینک از من پرسیده میشود چرا رفتی؟.. میپرسند چرا از مبارزه در پرشین رادیو کناره گیری کردی؟.. و من از همه میپرسم آیا چاره دیگری داشتم؟.. به پرسشگران میگویم...رفتم تا بار دیگر بتوانم بر سر جمهوری اسلامی فریاد بزنم...رفتم تا بار دیگر از جای دیگری مبارزه بی امان خود را و اینبار آزادانه دنبال کنم ...سرنوشت من ٬ مبارزه با جمهوری اسلامی  است. سرنوشت همه چیز مرا از من گرفته است تا فرصت این مبارزه را داشته باشم و من فرصت این مبارزه را به هیچ بهایی ٬ به هیچ شخص و به هیچ ثروت و مکنتی نمیفروشم٬ همچنان که به آقای اسداله مروتی نفروختم. من اینک پرشین رادیو را که حاصل بیش از چهارسال کوشش و تلاش من بوده است و در جهت ایجاد و راه اندازی آن مختصر دارایی و امکانات مالی خود را هزینه کرده ام به آقای فرهاد رهبان میسپارم٬ رادیویی حرفه ای٬ کار آمد٬ با کادری توانا و قابل احترام و اعتباری جهانی تا آنگونه که مایلند مدیریت کنند٬ و برای ایشان و همه همکارانم در این رادیو آرزوی موفقیت و پیروزی دارم و کلام آخر: دوباره روز از نو و روزی از نو٬ من توان ترک این مبارزه را ندارم...برای من زندگی بدون مبارزه در کنار مردم میهنم دیگر مفهومی ندارد من دوباره از جای دیگری شروع خواهم کرد..اینروز ها سخت سرگرم راه اندازی رادیوی دیگری هستم...یکبار دیگر تمام توان خود را جمع میکنم تا پرواز را از سر بگیرم٬ همیشه در کنار شما بوده ام (پنجاه سال ) و باز هم خواهم بود٬
.بسیار زود گزارش کوشش هایم را به شما خواهم داد

ما پیروزیم چون حق با ماست

   ارادتمند یکایک شما هموطنانم 

سعید قائم مقامی فراهانی

مذاکره با یک رژیم در حال سقوط؛ اتلاف وقت و دادن خون تازه به ارتجاع اسلامی

  نویسنده: مهدی میرقادری – ۲۴ آوریل ۲۰۲۵ با آغاز دور دوم ریاست‌جمهوری پرزیدنت ترامپ، بحث‌هایی پیرامون مذاکره و معامله با رژیم جمهوری اسلامی ...