۱۳۹۱/۰۸/۱۵

مجازات اعدام را برداریم ولی چه چیز را جای آن بگذاریم؟


مجازات اعدام را برداریم ولی چه چیز را جای آن بگذاریم؟


با نگاه کردن به فضای سیاسی اکثریت اپوزسیون جمهوری اسلامی شاهد این موضوع هستیم که بحث لغو مجازات اعدام یکی از بحث های داغ محافل بوده و بسیار راجع این موضوع صحبت شده است.حتی بارها دیده شده است که در شبکه های فارسی زبان دولت های امریکا و انگلیس (صدای آمریکا و بی بی سی) به این موضوع پرداخته شده است.
من به عنوان یک وبلاگ نویس درون مرز با زیر نظر گرفتن فضای گفتمان افراد سیاسی از یک سو و عوام جامعه از سوی دیگر به نتایجی رسیدم .غالب نظرات اپوزسیون سکولار و دموکرات چنین هست که مجازات اعدام باید برای همیشه از کشور ما برداشته شود. البته هستند افراد پراکنده ای که میگویند مجازات اعدام را هم به رای مردم بگذاریم.در این میان عده ای از هموطنان که در طی این مدت حکومت اسلامی  زجر دیده اند نیز یافت میشوند که میگویند : اول مجازات قاتلان و شکنجه گران خود ما یا فرزندان ما و بعد لغو مجازات اعدام.
اما از دیدگاه مردم عوام بخصوص در داخل کشور و با تبلیغاتی که رژیم اسلامی در این سالها انجام داده است مردم دچار دیدگاههای متفاوت هستند.اگر شما جمعیتی بسیار زیادی از مردم را می بینید که ساعت 5 صبح به تماشای اعدام یک شخص ولو گناهکار میروند این مشکل از تفکری است که رژیم اسلامی سعی کرده است در ذهن مردم جاری کند که تنها راه مقابله با جرم و جنایت و قتل و کشتار و تجاوز این هست که شخص گناهکار اعدام شود و اگر این مجازات اعدام برداشته شود هر روز امکان این هست که خود شما و خانواده اتان مورد تعدی اشرار در جامعه واقع شوید و میزان جنایات بالا میرود.
البته گروه دیگر مردم در درون مرز که دارای سطح خرد و دانش و بینش سیاسی و اجتماعی هستند مجازات اعدام را  نه تنها سودمند نمی دانند بلکه باعث تشدید جرم و جنایت هم می دانند.

من بارها دیده ام که عوامل رژیم و حتی کسانی که معتقد به فلسفه اعدام هستند چطور توانسته اند به راحتی طرف مقابل خود را در بحث محکوم کنند. مثلا در یکی از برنامه های فارسی زبان برون مرزی از یک متخصص  جامعه شناس دعوت شده بود که در دفاع از لغو مجازات اعدام صحبت کند و  به تلفن های مردم پاسخ دهد، یکی از عوامل رژیم روی خط آمد و به جناب متخصص گفت که اگر به دختر و همسر شما تجاوز شود و بعد آنها را به قتل برسانند آیا شما میگذارید که قاتل به راحتی برای خود برود ؟ جالب بود که متخصص گرامی برای چند لحظه گیج و سردرگم شد و بعد هم نتوانست پاسخ درست و قانع کننده ای بدهد.

با این شستشوی مغزی که از مردم داخل کشور انجام شده  و همچنین ترویج خشونت طلبی در بین مردم بسیار سخت هست که این قانون مجازات اعدام و فلسفه انتقام گیری از نوع چشم در برابر چشم را از اذهان  مردم بیرون کرد مگر اینکه جایگزین و راه حلی نشان داده شود که میتوان هم قاتلان و متجاوزان را مجازات کرد و هم این مجازات قرون وسطایی را برای همیشه از این کشور برداشت.

مثلا نمونه هایی از این خشونت طلبی در گفتگوهای عده ای  از همین اشرار میتوان دید که نه زندان و نه حتی اعدام برای پیشگری از مجازات نتوانسته است موثر بیافتد. گفتگوهایی همچون "میکشم و دیه اش را میدهم" یا " میزنم و به زندان میروم" یا "میکشم و اعدامم هم کنند مهم نیست" .

خیلی از افراد سوپر دموکرات برای جایگزین مجازات اعدام ،مجازات زندان را پیشنها میکنند و وقتی خیلی لطیف تر میشوند میخواهند زندانهایی مانند زندانهای نروژ که درونش تلوزیون و کامپیوتر و ... هست و چیزی از هتل 5 ستاره کم ندارد را جایگزین اعدام کنند ولی من بنا به دلایل زیر مجازات زندان و کلا فلسفه زندان حتی برای مجازات غیر اعدام  را هم صحیح نمیدانم .
1-با بررسی دقیق زندانها در این سالها می بینید که زندان هم نتوانسته آنگونه که باید جلوی کاهش جرم را بگیرند. چه بسا اخباری که خود من از درون زندانها دارم از استفاده مواد مخدر تا تجاوز به زندانیان کم سن و سال تر و ... در زندان ها صورت میگرد. بسیاری از زندانی ها در طول دوره زندان با هم آشنا میشوند و از هم خلافهای بیشتری را یاد میگرند و حتی بعد از بیرون آمدن تشکیل باندهای مافیایی را میدهند.
2-میزان خرجی که زندان و امور زندانها به جامعه تحمیل میکند بسیار بالا هست. خیلی از افرد جامعه ناراضی هستند چرا در آمد مملکت و مالیاتی که آنها میدهند باید صرف اشخاصی شود که قصد آسیب رسانی به جامعه را داشته اند.
3-با نگهداری افراد مجرم در یک مکان برای مدت زمان مشخص هیچ نمونه حرکت و کاری در جامعه صورت نمیگرد. همه می دانیم که کار و تلاش نشانگر یک جامعه پویا هست ولی با  زندانی کردن عده ای آن امکان را هم از خود زندانی  و هم  از جامعه گرفته ایم.
اما راه حل چیست ؟
همیشه مجازات در یک جامعه به دوعلت صورت میگیرد .اول اجرای عدالت و دوم پیشگیری از وقوع جرم بیشتر .با این تفسیر به باور من باید ساختار زندان را به اردوگاههای کار اجباری تغییر داد. البته این کلمه اردوگاههای کار اجباری هم مقداری بد در ذهن افراد جامعه جا افتاده است (حتی در سطح جهان) و سریعا یاد اردوگاههای آشویتس هیتلر و اردوگاه های کار استالین می افتاند. فرق اردوگاههای کار مدرن که مد نظر اینجانب هست با اردوگاههای کار هیتلری و استالینی، برخوردار بودن زندانیان از بهداشت و سلامت کامل و حتی گرفتن دستمزد  ولو اندک در مقابل کار انجام شده است که  آنهم میتوان به خانواده افراد زندانی در صورت نیاز تعلق گیرد یا صرف برنامه های کمک آموزشی برای آنها شود.اگر مقداری تخیل و تکنولوژی را هم به این برنامه اضافه کنیم میتوان استفاده از دستبندهای جی پی اس داری که زندانی را کنترل میکند و میزان کارکرد هر زندانی را نشان میدهد هم میتوان استفاده کرد و صدها ویژگی که با بودن تکنولوژی این کارها بسیار آسان تر شده است . به عنوان مثال میتوان اردوگاههای کار را بر اساس شرایط سختی درجه بندی کرد و در مقابل مجازتهای سنگین مانند قتل و تجاوز میتوانیم  حکم کار تا ابد در یک اردوگاه با درجه سختی آخر و در مقابل جرم های سبک تر مانند ورشکستگی مالی کار چند ماهه یا چند ساله در اردوگاهها با درجه سختی کمتر و امکانات بیشتر قرار داد.در کل میتوان مزایای اردوگاههای کار را در موارد زیر خلاصه کرد :
1-کاهش جرایم بخاطر تکثیر روحیه کار و کارگری در سطح مجرمان جامعه
2-جایگزینی منطقی مجازات غیر انسانی اعدام و مجازات غیر موثر زندان با یک مجازات عادلانه و عملی
3-پرورش نیروهای کارآمد از مجرمین با درجه های مختف برای جامعه
4-برداشتن بار هزینه مالی و انسانی نگهداری از مجرمین از روی دوش عموم جامعه
5-گسترش فلسفه زندگی مفید با روزانه 8 ساعت کار (جامعه به این موضوع پی میبرد که اگر روزانه 8 ساعت کار مفید انجام دهد و حقوق شرافتمندانه ای بگیرد بهتر از دست زدن به  اعمال خلاف هست که مجازات آن کار مجانی برای جامعه میباشد.)

اما شاید در این میان طرفداران حقوق بشر نیز برایشان سوالی پیش بیاید که این کار شاید مخالف بیانیه حقوق بشر و حقوق انسانی افراد باشد .باید در پاسخ به این گروه گفت فرهنگ کار شرافتمندانه در مقابل انجام جرم در یک جامعه هیچ منافاتی با 30 بند حقوق بشر ندارد حتی در بسیاری موارد از در آمدی که کارهای زندانیان به وجود می آید میتوان صرف آموزش و پروش خود زندانیان کرد و سطح سلامت روحی و روانی و شعور اجتماعی آنها را بالا برد.
در ضمن به وضوح در بندهای 21 و 22 اعلام شده است که مردم در یک انتخابات آزاد میتوانند نظام حکومتی و مدیریتی کشور خود را تعیین کنند و حق امنیت اجتماعی خود را به نوع نظام یاد آور شوند.
ماده ی ۲۱
۱. هر شخصی حق دارد که در مدیریت دولت کشور خود، مستقیماً یا به وساطه انتخاب آزادانه نمایندگانی شرکت جوید.
۲. هر شخصی حق دسترسی برابر به خدمات عمومی در کشور خویش را دارد.
۳. اراده ی مردم میبایست اساس حاکمیت دولت باشد؛ چنین اراده ای می بایست در انتخاباتی حقیقی و ادواری اعمال گردد که مطابق حق رأی عمومی باشد که حقی جهانی و برابر برای همه است. رأی گیری از افراد می بایست به صورت مخفی یا به طریقه ای مشابه برگزار شود که آزادی رأی را تأمین کند.
ماده ی ۲۲
هر کسی به عنوان عضوی از جامعه حق دارد از امنیت اجتماعی برخوردار بوده و از طریق تلاش در سطح ملی و همیاری بین المللی با سازماندهی منابع هر مملکت، حقوق سلب ناپذیر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش را برای حفظ حیثیت و رشد آزادانه ی شخصیت خویش، به دست آورد.

حال اگر اکثریت ملت ایران که حتی در نظر سنجی های اینترنتی که برای خود یک جامعه آماری محسوب میشود خواهان یک مجازات عادلانه و منطقی و بدور از هر گونه خشونت و با درصد بالایی بازدهی و سودمند بودن برای جامعه باشند هیچ مشکلی از لحاظ حقوق بشری پیش نمی آید.

در آخر یادآور میشوم در ادبیات و فرهنگ کهن ما مجازات اعدام را کم می بینیم. همانگونه که در شاهنامه میخوانیم وقتی ضحاک قاتل که روزی 2 جوان را برای خوراک مارهایش سلاخی میکرد توسط فریدون دستگیر شد فریدون او را نکشت و در کوه دماوند به بند کشید. پس باید یکبار برای همیشه به این بحث با یک پاسخ منطقی خاتمه داد.