۱۳۹۶/۰۱/۰۶

به مناسبت 6 فرودین 2576 شاهنشاهی آیین زرتشت را برگزیدم

امروز 6 فرودین 2576 شاهنشاهی است  روزی که تصمیم گرفتم به صورت قلبی و رسمی آیین زرتشت را بپذیرم.

تقریبا من از موقعی که نوجوان  بودم سوالات مختلفی در باب اسلام در ذهنم بود. مثلا یکی از اطرافیان میشنیدم که میگفتند این را نگو که سنگ می شوی ؟!
اگر روزه نگیری به جهنم خواهی رفت و چنان تو را خواهند سوزاند که استخوانهایت باقی نماند.

کلا هر چه می دیدم و می شنیدم از سنگ شدن بود و از سوزاندن و از ترس و ایجاد رعب. من نیز از کودکی کسی بودم  که هر جا میخواستند موضوعی را به من تحمیل کنند به سختی مقاومت میکردم و حتی میجنگیدم در این راه. توان خم کردن سر در برابر زور و تحمیل را نداشتم.


البته در همان مقاطع با دوگانگی نیز مواجه بودم که می دیدم آخوندهای مفت خور که مثلا نماد دین و اسلام هستند از یک سو مردم را به مثلا کارهای خوب و دروغ نگفتن و اصراف نکردن و ... دعوت می کنند و از سوی دیگر خود عکس همه اینها را عمل می کنند از دزدی و چپاول گرفته تا تجاوز و زنا با زنان شوهر دار و خوردن مال مظلوم و ...

همه این دو گانگی ها به اضافه آموزه هایی از بزرگانی که از چندین سال پیش به نقد اسلام دست زدند همچون شجاع الدین شفا ، رضا فاضلی ، فرود فولادوند ، منصور انصاری ، هومر آبرامیان و ....باعث شد که به این اندیشه برسم که این مذهب اسلام یک مذهب تحمیلی بوده که کلا در فلسفه وجودی خود و فلسفه اجرا کنندگان که خود آخوندها باشند در تضاد کامل است.

تقریبا من به مدت 10 سال از سن 20 تا 30 سالگی که اکنون درون آن به سر میبرم تصمیم گرفتم که هیچ دین و مذهبی را اختیار نکنم و شاید در این مدت بیشتر تحت تاثیر افکارات لیبرال کمونیستی که فضای این روزهای رسانه های غربی را نیز پر کرده اند و دین را مایع بدبختی بشریت می دانند و بی دینی را معادل یک انسان روشنفکر و ... بیان کرده اند بودم و همچنین به سختی با دینمداران از هر دسته گروه در نبرد بودم. ولی با مطالعات دقیق تر در یافتم که این موضوع گرفتن دین از جامعه نیز یکی از راههای تسلط بر آن جامعه است به نحوی که یافتم بدون دین و فسلفه کامل زمینه سقوط جامعه از لحاظ اخلاقیات و معنویات فراهم میشود و شاید این بی بند و باری اخلاقی در هر زمینه ای که می بینید نتایج این هست که مردم تحت تربیت اسلامی آخوندها که خود مصداق بزرگترین بی خردی هاست به ناگاه از همان نیز خارج شدند و تصمیم گرفتند فقط در راه منفعت شخصی همه چیزو  همه کس را قربانی خود کنند. این نیز خواست اصلی استعمارگران است .

چرا آیین زرشت

باید گفت همیشه و از همان کودکی علاقه مند سه پند بودم : گفتار نیک ، کردار نیک ، پندار نیک . این سه پند بسیار برای من ایرانی قابل هضم تر بود تا آن آموزه ها بیابانی اسلام که با متد آخوندیسم به من تحمیل میشد .
علت دیگر انتخاب آیین زرتشت این بود که آیین زرتشت یک آیین زمینی بود نه آیین آسمانی . یعنی صرفا برای این آمده بود که انسانها در طول این حیات مادی خود بر اساس همان سه پند زرتشت بزرگ یک جامعه انسانی با خصوصیات انسانی را بسازند و هدف برقراری یک شناخت درست از فلسفه زندگانی است. آیین زرتشت نه اجباری را به کار میبرد نه در زندگی افراد دخالت می کند نه برای دیگران حکم قطع دست و پا و اعدام صادر می کند نه می خواهد دکانی برایش باز شود و از راه امامزاده و مقبر ها برایش پولی جمع شود نه نیاز هست برای اهورمزدای آن روزی 7 بار به سمت عربستان سعودی دولا و راست شد و نیز برای صدور آن به دیگر کشورها شمشیر به دست گرفت. زیرا آیین زرتشت تنها با روشن کردن چراغ می آید.

بسیاری از ایرانیان تغییر دین دهنده یا دینی را پذیرفته شرایطی مثل اجبار ، مطالعه نکردن درست ، عدم شناخت و حتی دلایلی مانند گرفتن پناهندگی از دیگر کشورها را لحاظ قرار می دهند و پس از اینکه به هدف و مقصود خود رسیدند یا به همان اسلام عزیز بازمیگردند یا در دوگانگی به سر میبرند و یا کلا بی دینی می شوند. اما من با مطالعه کامل این کار را انجام دادم و حتی با علم و سفارش بسیاری از دوستان دلسوز که می گفتند مسیحیت را برگزین که سودهای آن همچون راحت تر پذیرفته شدن برای رفتن به کشورهای مسیحی  بهره ببری من آن را رد کردم زیرا هدف و قایت من در جایی به اسم ایران خلاصه می شود .  آیین زرتشت آیین سرزمین من است و من یک سرزمین بیشتر ندارم و آنهم ایران است . من در طول زندگی ام بسیار و به ندرت کار را به خاطر منافع شخصی ام انجام داده ام و بیشتر انتخابهایم صرفا منفعت گروهی و یا از روی مطالعه و تحقیق بسیار بوده است.برای پذیرفتن این آیین هیچ مبلغ مذهبی به سراغ من نیامد چون آیین زرتشت اینقدر شفاف و آشکار و همه فهم است که با مقداری خواندن و مطالعه آن را درخواهید یافت.

به عنوان آخرین صحبت باید بگویم که دین اسلام به سرعت هر چه تمام تر دارد از مردم ما بیرون می رود هر چند این قضیه نیز پدیده ای است نیکو زیرا سالیان سال ما در این پیکار هستیم که مردم را آگاه سازیم ولی وجود نداشتن یک دین واحد در کشور می تواند تهدید کننده تمامیت ارضی ما ، از هم پاشیدگی اجتماعی و اخلاقی جامعه ما و بسیار مسائل دیگر را در پی خواهد داشت. پس از این رو به تمامی یاران خود توصیه میکنم که با مطالعه کامل بیاییم و به آیین نیاکانمان بازگردیم تا این سیه روزی را از کشور خود پاک کنیم و یک جامعه بسیازیم که وقتی می گوییم نژاد آریایی این را با افتخار تمام بیان کنیم.

۱۳۹۵/۱۲/۱۴

جایزه اسکاری که مایه خجالت و شرمساری شد

کمتر کسی که درباب گرفتن اسکار توسط اصغر فرهادی چیزی نشنیده باشد . تحلیل های بسیاری در این رابطه نیز انجام گرفت که البته با زیر و رو کردن شبکه های مجازی و تلوزیون ها و مفسرین ایرانی و امریکایی اکثرا این کار را مدیریت شده به صورت مشترک از طرف آکادمی اسکار و خود فرهادی برای حمله به ترامپ دانسته بودند.

کافی بود کمی در بین کامنتهای ایرانیان و آمریکایی ها جستجویی کنید تا به عمق این فاجعه پی ببرید. مهم ترین قسمت این آبروریزی این بود که در نامه ای که فرهادی به دست انوشه انصاری و فیروز نادری داد تا در آنجا بخواند رئیس جمهور منتخب  آمریکا و سیاست هایی که برای تامین امنیت کشورش گرفته شده بود را به باد انتقاد گرفته و بجای اینکه از این تریبون جهانی از حق مردم ایران دفاع کند عملا تبدیل به بلندگوی حکومت جمهوری اسلامی برای انتقاد علیه ترامپ شده که اگر نمی دانستیم نویسنده این نامه کیست شاید خیال میکردیم از طرف قاسم سلیمانی یا سعید قاسمی یا دیگر سران سپاه آمده باشد. در اینجا که آدم یاد مثل معروف می افتد که اگر حرف نزنی نمی گویند لال هستی.

از یک سو پرفسور فیروز نادری که نام نیکی در زمینه علمی دارد  این نام نیک را بر روی اسب بازنده ای شرط بندی کرد که باعث شد در این یک هفته گذشته آماج حملات  و پرسش های گوناگونی از مردم باشد که چرا به نمایندگی از این فرد به آکادمی اسکار رفتی؟ پرفسور نادری بعد از این حملات با حالت دلخوری مطلبی را در فیس بوک منتشر کرد و ضمن اینکه گفت من از سال 1388 صدای مردم ایران شدم و از حق آنها دفاع کرده ام به شاهزاده رضا پهلوی و شهبانو نیز متوسل شد و خود را دوستدار آنها معرفی کرد بلکه کمی از این اشتباه استراتژیکی که کرده است کاسته شود .

البته بر انوشه انصاری هیچ سخنی وارد نیست چرا که تکلیف او مدتهاست که روشن است و آوازه همکاری او با لابی های جمهوری اسلامی در آمریکا در همه جا شنیده میشود.

جالب اینجاست که در یک برنامه آمریکایی به این موضوع به خوبی اشاره شده و به فرهادی گفته می شود تو از سرزمینی می آیی که به روی زنهایتان اسید میپاشند و آزادی بیان در حد صفر است و کودکان اعدام می شوند و بسیاری از مردم برای آزادی در زندان هستند حال به یک قانون داخلی امریکا ایراد گرفته ای . این فیلم را می توانید از اینجا ببینید :


حال چرا این موضوع باعث آبروریزی برای ایرانیان شد ؟
اگر مطالب وبلاگ من را خوانده باشید 5 سال پیش وقتی از جایزه اصغر فرهادی دفاع کردم. اما پس از آن مشخص شد که اصغر فرهادی دست نشانده جناح حکومتی به اسم اصلاح طلبان است و علت حملات از طرف اصولگرایان و بسیجی ها هم همین دعوای درون نظام خودشان است. اکنون که در طی این سالها این ماسک از چهره اینها افتاد و فهمیدیدم که اصولا اصلاح طلب و اصول گرا 2 بال حکومت اسلامی برای نجات این حکومت است که هر کدام برای جیب خود و خانواده خود و آقازاده هایشان تلاش می کنند دریافتیم که آن موقع نیز تلاش فرهادی برای نجات این حکومت بوده است.

امسال نیز وقتی تمامی ایرانیان شریف و میهن پرست تلاش کردند با آمدن دیپلماسی جدید در کاخ سفید و وضع  قوانین محدودیت سفر بر ایرانیان حساب رژیم جمهوری اسلامی  را از مردم جدا کنند و بگویند که این حکومت از ما نیست فردی به مانند فرهادی این پیام را فرستاد که دقیقا حکومت و مردم ایران یکی هستند و مسدود کردن و محدود کردن حکومت یعنی محدود کردن مردم ایران  و این دلیل واضحی بود بر اینکه از طریق این تریبون این آبروریزی بزرگ را به وجود آورد.

البته این نکته را هم یادآوری کنم که اکنون بسیار  آشکار گردیده که جوایزی مثل نوبل ، اسکار و جوایز بزرگ جهانی همه فقط انگیزه سیاسی پشت آنها است و اصلا منصفانه به انسان ها تعلق نمی گیرد.
بهر حال باید گفت قلمی که در راه مردم ایران ننویسد قلم نیست و هنرمندی که در راه ملت ایران نباشد هنرمند. پس هزاران جایزه و میلیون ها اسکار و نوبل ذرته المثقالی برای مردم ارزش ندارد اگر در راه آزادی ملت و کشور ایران صرف نشود حال اینکه بر عکس آن در راه نگهداشت رژیم صرف شده است .

پ.ن : تحلیل دکتر تقی زاده را در این باب ببینید 

۱۳۹۵/۱۲/۰۴

قیام استخر ، نژاد آریایی و اسلام اجباری به زور شمشیر

امروز می خواهم بر خلاف سایر نوشته هایم که جنبه های تحلیلی و سیاسی داشت یک داستان تاریخی  واقعی  بنویسم که مقادیر بسیار زیادی نیز به من مربوط است . بسیاری من را به نام مبارز نستوه میشناسید و بعضا هم مهدی میرقادری . من متولد شهری تاریخی به نام اقلید فارس هستم .شهری در شمال استان فارس .اقلید یک کلمه یونانی است به معنای کلید و از قدیم به این شهر کلیل یا کلید نیز میگفتند به معنای اینکه هر آنکس بتواند این شهر را فتح کند می تواند کل منطقه پارس را فتح کند. این شهر یکی از بخش های شهر آزارگاتا در زمان هخامنشی بود و مرکز تربیت اسب های جنگی کورش بزرگ شمرده می شد.

در زمان ساسانیان شهر استخر مرکز حکومت ساسانیان شمرده میشد و اقلید نیز یکی از شهرکهای  شهر استخر به شمار می رود. اگر تاریخ را خوانده باشید حتما می دانید که  پس از فتح استخر به دست  لشکر اسلام  در سال های 28- 30 قمری مردم انجا دست به شورش زدند و حاکم عرب استخر را کشتند . عثمان خلیفه سوم عبدالله بن عامر را برای فرو نشاندن شورش استخر به این ناحیه اعزام داشت. مردم استخر با نهایت مردانگی و فداکاری در برابر لشکریان عبدالله عامر پایداری کردند تا جایی که وی به خشم امد و سوگند خورد ان قدر از مردم استخر بکشد تا خون روان گردد و بعد فتح 40000 نفر را گردن زدند  و خون آنها را جاری کردند. البته بازهم مردم استخر از این امر نهراسیدند  و وقتی عثمان در مدینه به قتل رسید بازهم  از فرصت استفاده کرده و دست به شورش زدند که همان امام اول شیعیان که در آن زمان خلیفه چهارم شده بود و بسیار هم برای ایرانیان مقدس هست یعنی علی بن ابوطالب یک لشکر به سرکردگی عبدالله بن عباس به استخر می فرستد و باز هم مردم استخر دلیرانه در برابر او مقاومت می کنند ولی بازهم در اثر کمبود نیرو شهر سقوط میکند و عبدالله بن عباس فرستاده امام علی  شروع به کشتار مردم شهر می کند و آنقدر از مردم میکشد که در شما نمی آید.
داستان بدینجا ختم نمی شود .دوباره در سال 29 هجری قمری  مردم دلیر استخر باز هم بر حاکم عربی که بر سر آنها گذارده بودند شورش کردند و تا سال 32 هجری قمری یعنی سه سال به مبارزه پرداختند که نهایتا در سال 32 هجری قمری بازهم این شورش شکست خورد و بیش از 40 هزار و بعضی روایت ها می گوید تا 100 هزار نفر از مردم شهر را بکشتند به گونه ای که آنقدر خون مردمان در شهر باقی مانده بود که این خون ها پاک نمیشد تا آب گرم بر خون ها ریختند.

گفتن این داستان تاریخی از این جهت ضروری بود که اگر چه اعراب بر شهر تاریخی من تاختند نام های ما را به زور تغییر دادند و نام های عربی کردند و حتی پیشوند سید هم بر آن نهادند که فراموش نکنیم که برده آنها هستیم اما مساله خون مساله ای است که هیچ گاه از بین نمی رود. شاید 1400 سال از آن روزگار بگذرد ولی این خون سر انجام در رگهای ما خواهد جوشید و راه خود را پیدا خواهد کرد . برای من این چنین بوده است  و مطمئن هستم برای بسیار دیگر از ساکنین استخر بزرگ نیز این چنین خواهد بود.  من نه اسم عربیتان را میخواهم نه سیدتان را و نه آن دین بیابانی  که برای ما به ارمغان گذاشتید .

 پدران ما در راه بازپس گرفتن این وطن از اعراب و مسلمین خونهایشان هنوز در شهر استخر جاری است و اگر این خون ها را نمی بینیم باید کور باشیم و اگر آن رشادت ها را نمی بینیم باید بی غیرت و بی تفاوت باشیم و خون تازی در رگهایمان جاری شده باشد یا اینقدر آخوندها که در واقع همان جانشینان کسانی هستند که پدران ما را کشتند و به مادرانمان تجاوز کردند داستان های دروغ گفته اند که آن را باور کرده ایم. به مانند همان داستانی که ایرانیان با آغوش باز اسلام را پذیرفتند.

حال  جالب هست که جانشینان همان اعراب که بر ما حمله کرده اند قوانینی نیز وضع کرده اند که اگر شما از این دین ما بیرون شوید و بگویید دین ما را نمی خواهید و میخواهید به آیین پدران خود بازگردید حکم شما محارب با خدا است . البته در حقیقت محارب با خدای اعراب .  و گرنه اهور مزدای ایران نیاز ندارد برای محبوبیت از شمشیر استفاده کند .

چرا امروز این مطلب را نوشتم . چون احساس میکنم خون پدران ما که در سنگ فرشهای شهر استخر ریخته شد و آن غیرت و فداکاری که در بازپسگرفتن شهر از اسلامیون بارها و بارها و بارها انجام شد اکنون بی توجه مانده . اکنون نمی دانیم که بودیم از کجا آمدیم و وقتی بی هویت باشیم مسلما راحت بر سر ما مسلط می شوند.

آری تاریخ شهر خود را بشناسیم ، به آن افتخار کنیم ، بدانیم که برای آزادی این وطن برای زیر بار زور نرفتن پدران ما خونهای زیادی دادند. اگر به خود میگوییم نژاد آریا در عمل هم نشان دهیم . اولین خصوصیت نژاد آریایی ارجحیت دادن منافع ملی و گروهی بر منافع فردی و نپذیرفتن هر نوع آیین های بیابانی هست که از عربستان برای ما صادر کرده اند. 

۱۳۹۵/۱۲/۰۳

ملی گرایی یک امر ذاتی و مشترک

ملی گرایی یک امری ذاتی و مشترک بین بعضی مردمان جهان است. همانقدر از ملی گرایی در امریکا با آمدن ترامپ خوشحالیم از تغییر دولت فرانسه و آمدن ماری لوپن خوشحال خواهیم شد و به همان نسبت از بازگشت ملی گرایان آلمانی. چون ملی گرایان اصول گرا ، هیچ موقع اصول و ارزشهای خود را فدای منافع نمی کنند به مانند ماری لوپن که امروز حاضر نشد بخاطر دیدار با یک مفتی 2 زاری لچک بر سر کند . یا ترامپ که حاضر نیست بخاطر خوش آمد آخوند باج به آنها دهد.

ماری لوپن
جالب هست وقتی با ملی گرایان دیگر کشورها نیز صحبت می کنیم آنها نیز از ملی گرایان دیگر کشورها حمایت می کنند و فقط به منفعت خود نگاه نمی کنند و این تفاوت عظیم هست بین آنها با دیگرانی که به دروغ بر شعارهای برابری ، آزادی ، فمنیسم ، حمایت از حق زن و همجنسگرا ، کودک و ... می کوبند که دکان های خود را رونق دهند.سرچشمه همه اینها هم یک گروه خاص هستند که در دنیا پراکنده هستند و با این شعارها دنیا را برای خود می خواهند .

به امید روزی که ملی گرایان واقعی در ایران نیز کشور خود را پس بگیرند.

۱۳۹۵/۱۱/۲۲

بخشی از نوشتار آمریکای از کار افتاده نوشته دونالد ترامپ

دکترین ترامپ رئيس جمهور آمريكا نسبت به جمهورى اسلامى و آينده آن ؛
ترامپ در سال ٢٠١٥در نوشتاری تحت عنوان "آمریکای ازکار افتاده" ، دکترین خود را برای چگونگی بازگرداندن آمریکای آسیب دیده کنونی به دوران پر شکوه گذشته توضیح میدهد.
در اين نوشتار (در صفحه ٣٨)، به سراغ نقش مهم ایران می رود و به ارزش ایران نیرومند و سالم و یکپارچه در بالا بردن جایگاه آمریکا می پردازد.
ترامپ می نویسد:
"ایران پیش از انقلاب، یک ایران روشن و درخشنده ای بود که پس از این حکومت ویرانه شد. اکنون با رژیم کنونی به هیچ روی نمی شود همکاری کرد. با رژیمی که رسما اعلام میکند که اسراییل تا بیست و پنج سال آینده باید از روی نقشه جغرافیا محو شود.
و اکنون بر ماست که مشت محکمی بر صورت رهبران و هواداران چنین سیستمی بزنیم."
توضیحات ترامپ در اين نوشتار، گویای اين مهم است که براى بازگشت به آمریکای بزرگ، تغيير رژيم كنونى ايران و سرنگونى آن و جايگزين شدن يك نظام دمكرات و سكولار به جاى آن يكى از لوازم موردنياز است

۱۳۹۵/۱۱/۱۸

به راستی چه تعداد ایرانی در ناسا اشتغال دارند ؟

در سالهای اخیر آمارهای مختلفی از ایرانیان شاغل در ناسا شنیده ایم ولی به راستی چه میزان ایرانی در ناسا شاغل هستند ؟

به گفته خود پرفسور نادری چیزی حدود ۲۵۰ تا ۳۵۰ از ۲۵۰۰۰ کارمند ناسا ایرانی‌ الاصل هستند یعنی‌ حدود ۱% که می توانید این فیلم را از اینجا ببینید : 




حال در این موضوع ویزای آمریکا عده ای که بیشتر رو به قبله نظام آخوندی نماز می خواندند با دادن آمارهایی که مثلا 43% از کارمندان ایرانی ناسا را اداره می کنند سعی در گمراه کردن افکار عمومی را داشتند .

همانطور که در زیر می بینید حتی از زبان دکتر نادری گفتند که ایشان به ترامپ گفته است که این کار بی شرفی است !





این در حالی است که سریعا دکتر نادری با عنوان این که این خبر کذب است این بیانیه را در فیس بوکش انتشار داد .

یکی از رسالت های واقعی ما  ملی گرایان این است که ابتدا خودشناسی را در جامع رواج داده و از بزرگنمایی  در باب خود خودداری کنیم .  این بدین منظور است که توان اصلی خود را بشناسیم و با آن قدرت و ضعف خود را پوشش دهیم. 

۱۳۹۵/۱۰/۲۸

سخنی اندر باب مسیحیت و اسلام

وقتی صحبت ازانتقادها از اسلام پیش می آید سریعا عده ای (از طرف مسلمین و یا آتئیست ها) صحبت از جنایات مسیحیت در قرون وسطی می کنند و می گویند چرا اکنون نسبت به آن انتقادی نمی کنید .
مساله بسیار ساده است . علت اینکه اکنون نسبت به اسلام انتقاد است و نسبت به مسیحیت نه چون مردمان فعلی در زمان حال زندگی می کنند نه در زمان گذشته . در همان عهد رنسانس که مخالفت ها علیه سیطره کلیسا بلند شد و مردمان بسیاری قیام کردند تا سیطره کلیسا را خاتمه دهند بزرگان مسیحیت به مانند مارتین لوتر خود فهمیدند که راه اشتباه است و باید برای نجات دین خود و باورهای خود دست از افراطی بازی بردارند و دست از سر زندگی و جان و مال ناموس مردم نیز بردارند . همین اصلاحات پیش آمده باعث شد که آبروی مسیحیت حفظ شود و حساسیت مردم نسبت آن کم شود و در واقع مخالفتی با آن به صورت عملی نباشد .

اکنون که در بسیاری از کشورها جنایاتی به اسم اسلام انجام می شود و کسانی که به عنوان بزرگان اسلام هستند یا سکوت می کنند یا خود در این جنایات نقشی دارند این بسیار طبیعی است که نوک تمامی انتقادات اکنون به سمت اسلام است چون هیچ نوع تغییر سیستماتیکی در این سیستم به وجود نیامده . در کشورهای مسلمان (به صورت اسمی) به مانند ایران هم که اسلام به عنوان یک دین بی آزار در آمده بود باز همین علمای اسلام بودند که دست همکاری به مارکسیست و عوامل اطلاعاتی غرب دادند تا نوع دیگر از اسلام را به مردم نشان دهند . یعنی خود خواستند که آبروی دینشان برود.

به هر روی طبق اصل سوم نیوتون هر کنشی مساوی واکنشی است و تا زمانی که اسلام هیچ نوع تغییر بنیادین درونش ایجاد نشده ، کشورهای مسلمان به جای صحبت از وحدت و از این صحبت های واهی که برای چیره شدن بر دنیای مدرن است به فکر ایجاد رنسانس درون خودشان نباشند و جدایی دین از نهاد دولت را نپذیرند مخالفت ها ادامه دارد چه بسا این مخالفت ها به قدری بالا بگیرد که با یک انقلاب های ملی تر و خشک به پای هم بسوزند و آن روز دیگر برای رفوروم و اصلاح بسیار دیر است .


مهدی میرقادری

01/17/2017

۱۳۹۵/۱۰/۲۲

کتاب ملاهای میلیونر ایران کتابی برای شناخت مافیای اقتصادی جمهوری اسلامی

پل جرج کِلِبنیکوف یک روزنامه‌نگار آمریکایی روسی‌تبار بود. او در شهرنیویورک به دنیا آمد . او در کتاب خود به اسم "ملاهای میلیونر ایران " این چنین می نویسد :
کتاب ملاهای میلیونر ایران نوشته پل جرج کلینیکوف 

در حالی كه بیش از ۹ درصد نفت دنیا و ۱۵ در صد گاز طبیعی جهان در ایران قرار دارد، ایران باید كشوری ثروتمند باشد، اما درآمد سرانه هفت درصد كمتر از مقدار آن قبل از انقلاب می باشد. حجم سرمایه های منتقل شده از ایران به دبی و مناطق امن اقتصادی در حدود سه بیلیون دلار در سال است.
بخش مربوط به رفسنجانی ها :
رفسنجانی ها....!
خانواده رفسنجانی، از سطح متوسط کشاورزان پسته بودند. "آنها افراد ثروتمند ی نبودند ،  سخت کار بودند و همیشه سعی می کردند که همدیگر را کمک کنند"
 پس از انقلاب ایران یك برادر رفسنجانی صنایع مس را در دست گرفت، دیگری كنترل تلویزیون را، برادر زن وی استاندار كرمان شد و پسر عمو صادرات چهارصد میلیون دلاری پسته را قبضه كرد.
 پسر و خواهرزاده او؛ در وزارت نفت پستهای كلیدی دارا شدند، پسر دیگر او مترو را در اختیار دارد كه تا زمان تهیه گزارش حدود هفتصد میلیون دلار برای آن هزینه شده است.
این خانواده از طریق شركت ها و بنیادهای مختلف عمل كرده و باور بر این است كه یكی از بزرگترین شركت های نفتی ایران، كارخانه ساخت اتومبیل و یكی از بهترین خطوط هوایی خصوصی ایران را در دست دارند (علیرغم اینكه خود آنها منكر تصاحب این ثروت ها هستند.)
 كوچكترین پسر رفسنجانی یاسر، صاحب باغی سی هكتاری در منطقه فوق مدرن لواسان در همسایگی تهران است كه هر هكتار زمین در آن منطقه در حدود چهار میلیون دلار معامله میشود. یاسر از كجا این پول را آورده است؟
او یك تاجر تحصیل كرده بلژیك است و اداره كننده شركتی است كه در زمینه غذای كودك، آب معدنی و ماشین آلات صنعتی فعالیت دارد.
در بخشی دیگری می نویسد :
 ساده ترین راه پولدار شدن به قول سعید لیلاز كه اكنون با یكی از شركتهای اتومبیل سازی همكاری می كند در سالهای اولیه انقلاب داشتن رابط های لازم به منظور گرفتن مجوز واردات و تبدیل دلار صد و هفتاد و پنج تومان به هشتصد تومان بود. تخمین او گویای زیانی معادل سه تا پنج بیلیون دلار در سال به اقتصاد ایران حاصل از این نوع كلاهبرداری قانونی در آن مدت است.

یاد آور می شود پل جرج کِلِبنیکوف کتابهای دیگری درباره مافیاهای اقتصادی دنیا الخصوص روسیه نیز نوشته است . این نویسنده  در مسکو در تاریخ ۹ ژوئیه ۲۰۰۴ در سن ۴۱ سالگی به قتل رسید. وی هنگامی که در شامگاه روز جمعه در حال خارج شدن از دفتر مجله بود، با چهار گلوله شلیک شده از یک ماشین در حال حرکت به شدت زخمی شد و در بیمارستان به علت خرابی کپسول اکسیژن در آسانسور و یا نبود کپسول اکسیژن درگذشت. باوجود اینکه ترور وی را مرتبط با آخرین انتشار او یعنی ۱۰۰۰نفر پولدار دنیا می‌دانند اما عاملان اصلی ترور وی همچنان ناشناخته هستند.


۱۳۹۵/۱۰/۱۸

طرح لغو تابعیت و تسلیت به همه پناهندگان قلابی و آقازاده های رژیم

با بررسی طرح لغو  تابعیت کسانی که تابعیت مضاعف دارند در مجلس  گامی مهم برداشته شد در جهت جلوگیری از ورود کسانی که به ناگاه ویار خارج  کرده و میخواهند هم از  توبره خورند و هم از آخور.

شاید بدانید که در سالهای اخیر بسیارانی با سو استفاده از نام زندانیان سیاسی  ، جانباختگان راه آزادی و کسانی که در ایران مبارزه کردند و هزینه دادند به خارج کشور آمده کیس پناهندگی ارائه داده و پس از آنکه خر آنها از پل مراد گذشت مجددا ویار یار کرده و به ایران بازگشتند آنهم با مراجعه به سفارت جمهوری اسلامی و امضای غلط کردم . 

از سویی دیگر آقازاده های رژیم و معمولا آقازاده های جناح اصلاح طلب که با پول نفت ملت ایران به خارج کشور آمده با قیافه عوام فریب خود را مدرن جلوه داده مثلا حجاب را کنار گذاشته یا شبانه روز در دیسکو و کاباره های خارج قر می دهند ولی در بزنگاههای حساس به مانند انتخابات سریعا به عنوان ستون پنجم برای پدران خود وارد میدان شده و مردم را تشویق به رای دادن به خانواده های خود می کنند زیرا میدانند نان خوردن آنها به همین رای ها بستگی دارد . 

اکنون با اجرای این طرح در درجه اول ضمن مجرم شناختن کسی که دارای تابعیت کشور دیگری است زمینه برای ضبط اموال نامنقول فرد نیز باز میشود. 

از این رو راه برای پناهندگان تقلبی ، آقازاده ها و .... در خارج کشور بسته می شود و واقعا صف خودی از ناخودی جدا می شود. 

سخن من همیشه این بوده است که اگر ما دشمنی یا جنگی با جمهوری اسلامی داریم بیاییم جنگی مردانه داشته باشیم و صف هایمان جدا باشد نه اینکه افرادی از این قبیل منفعت طلبان یا آفتاب پرستانی که هر روز به یک رنگ در می آیند در بین ما باشند که فقط بر اساس منافع کار کنند . 

در ضمن خوب است که بدانید شما وقتی می خواهید تابعیت (نه اقامت) یک کشور را بگیرید باید به قانون اساسی آن کشور قسم یاد کنید و بگویید که حافظ منافع آن کشور هستید . حال چگونه است که عده ای از همین افراد قسم یاد میکنند که حافظ منافع مثلا کشور آمریکا باشند ولی از یک سو در مناسب خود رژیم به سر می برند. 

یاد آور می شوم که شاهزاده رضا پهلوی طی این همه سال هیچگاه تابعیت دولت آمریکا و سایر دول دیگر را نپذیرفت. 

۱۳۹۵/۱۰/۱۵

اندرباب طرح درست عقیم سازی زنان کارتن خواب

این روزها طرحی به سر زبان ها افتاده است که مورد بحث های زیادی واقع شده است و اکثر افراد چه از داخل کشور چه از خارج چه از هواداران جمهوری اسلامی چه از اپوزسیون به نحوه های مختلف بر این طرح می تازند  و آن طرح " عقیم سازی زنان کارتن خواب" است .

من به عنوان یکی از هواداران این طرح هستم و دلایل موافقتم را در زیر توضیح می دهم.

اولین مساله و سوالی که از مخالفین این طرح مطرح می شود این هست که شما آیا جوابگوی آن کودکی هستید که با ویروس ایدز یا در یک شرایط بد اجتماعی در کف خیابان به دنیا آمده است ؟

شمایی که دم از حقوق بشر و حقوق انسان میزنید و حتی برای جلوگیری از این طرح از علما و فقهای اسلامی هم طلب یاری جسته اید آیا به دنیا آوردن کودکی که قرار است تمام عمر خود را رنج بکشد و به مرگی ناگوار بمیرد خود مصداق زیر پا گذاشتن حقوق بشر و حقوق کودک و حتی آن زنی نیست که باید با این رنج کودک خود را به دنیا بیاورد.

افرادی که علم مقابله با این طرح برداشته اند خود گویا در کاخ های شیشه ای خود نشسته اند و هیچ نوع برخورد با کارتن  خوابها ،معتادین و تمام کسانی که از این فلاکت های اجتماعی رنج می کشند ندارند یا ندیده اند و یا در آن جامعه نبوده اند.


مزایای این طرح به این صورت است که چرخه به دنیا آمدن کودکانی با بیماری ایدز و امثالهم که قرار است در محیط بزه به دنیا آیند قطع می شود . در درجه دوم رنج و آسیب زنانی که خود در دام اعتیاد و فقر زندگی می کنند و حال باید یک کودک معصوم که هیچ گناهی را ندارد را نیز حمل کنند . بعد از این موضوع امکان بازپروی این زنان ساده تر است و نیاز نیست حال یک کودک را هم بازپروی کرد .

از سوی دیگر می دانیم که بر اساس تحقیقات دانشمندان در سالهای اخیر مشخص شده است که  ریشه مسائلی مثل اعتیاد به مواد مخدر یا الکل و حتی خشونت و تجاوز ژنتیکی است که البته محیط هم آن را تشدید می کند . دکتر " ژری تیرهونن" استاد عصب شناسی در انستیوی کارولینسکا در استکهلم است که موضوع  بیان کرده است علت را  یکی از این جهش های ژنتیکی در ژنی به نام MAOA می داند.
این محقق میگیوید وجود این دو جهش ژنتیکی میتواند موجب ۱۳ برابر شدن احتمال فرد به ارتکاب به جرائم خشن میشود. این جهش موجب یک اتصال کوتاه در کنترل و فرآوری هورمون دوپامین در بدن است.
مطالعات قبلی نیز  نشان داده است که زیاد شدن این ماده در بدن میتواند موجب رفتارهای تهاجمی در فرد شود بخصوص موقعی که همراه با مصرف مواد و الکل باشد.
پس با این طرح از انتقال این ژن معیوب نیز جلوگیری می شود . صد البته که شرایط محیطی و جامعه و فشارهای روحی روانی نیز در این موارد بسیار تاثیر دارد و من نمیخواهم همه چیز را به ژنتیک مربوط سازم ولی این پاسخی بود برای کسانی که بعضا فقط فرد را مقصر این پروسه می دانند ولی این چنین نیست . زمینه ژنتیکی بسیار می تواند در خطرناک شدن فرد تاثیر گذار باشد و بخاطر همین موضوع است که در بسیاری از نقاط جهان مجازات تجاوز جنسی  عقیم سازی جنسی است که چرخه تولید نسل فردی که متجاوز است قطع گردد . 
من همچنین بر این باور هستم علاوه بر زنان کارتن خواب باید مردان آلوده به ویروس ایدز و امثالهم را نیز عقیم کرد تا از طریق آنها نیز این آلودگی انتقال پیدا نکند .

در کل امیدوارم هر چه زودتر امکان این طرح به وقوع بپیوندند و از بدنیا آمدن کودکان معصومی که قرار است رنج و سختی و فقر و نهایتا مرگی دردناک را بچشند جلوگیری شود.