2013/07/31

کرکس نجفی (شاهین نجفی) و بستن صدای مخالفان

شاهین نجفی در یک خط به انتقاد از من و تو پرداخته و نوشته : نکته بی ربط ولی مهم: "من و تو "ی گرامی حواس ما به شما هست.ترویج کیش شخصیت و دستکاری تاریخی و حذف حقایق، شما رو تا سطح صدا و سیما پایین میاره.با این روش به همون اندازه خدمات آقا رضا ی میرپنج هم ضربه می زنید.دوستی خاله خرسه نشه کارتون...




تا اینجای کار هیچ موردی نداره ولی این  فرد که امروز جهان وطنی بودنش اثبات شده  خودش هر کسی نسبت به این موضوع روی صفحه اش واکنش نشون داد و انتقاد کرد رو از صفحه اش بیرون انداخت و بلاک کرد . 

باید به این فرد یادآوری کرد اون روز که ترانه نقی رو خونده بودی و مثل موش توی خونه ات قایم شده بودی که یه موقع جمهوری اسلامی  کاری به سرت نیاره همین هواداران سامانه پادشاهی بودن که تمام قد ازت حمایت کردن . 


خدمت این کرکرس نجفی که الحق هم  به همون نجف عراق برمیگرده باید بگم :  حواس ما هم به تو هست که در جبهه کمونیستی فعلا داری میرقصی  ،  همه ترانه هات رو حذف  کردم  چون ما هنرمند وطن فروش احتیاج نداریم ، منتقد هم احتیاج نداریم . اگر وطن پرست هستی با ما هستی والا رفتن و به اسم ترانه سیاسی هی کنسرت دادن و ملت رو چاپیدن که هنر نیست .

هنرمند یعنی شادروان فریدون فرخ زاد که از بس برای رژیم خطرناک بود ترور شد و یک گام از آرمان میهن پرستی و ایران دوستیش کنار نیومد  و تا آخر کار فریاد و از وطن و ایرانش دفاع کرد نه به مانند شما نوکر کمونیست شد نه نوکر انگلیس 


اکنون جبهه بندی بسیار شفاف شد یک طرف ملت ایران هستند که شامل وطن  پرستان و ایران دوستان میباشند که بعد از دیدن این مستند خدا بیامرزی در کوچه و بازار به رضا شاه میدادند و یک طرف هم شاهین نجفی و کمونیستهای بی وطن ، اسهال طلبان و عوامل جمهوری اسلامی که همه از دیدن این مستند تا مرز سوختن آتش گرفته اند. 

تکلیف ملت ایران با شما مشخص است شمایی که فعلا در جبهه جهان وطنی های نوکر روسیه و انگلیس ایستاده اید 





کامنت من هم که بسیار لایک خورده بود در پیچش حذف ومن و بلاک کرد. از این جا میتونید ببینید که دکمه لایک زدن برام رفته و این به معنی بلاک کردن هست

شجره نامه رضا شاه بزرگ و دروغ امیر عباس فخر آور در باب نسبت فامیلی با رضا شاه

امیر عباس فخر آور یکسالی می شود که بر داشتن نسبت فامیلی با رضا شاه بزرگ تاکید می کند وی برای این ادعا فیلمی از یک پیرمرد که به ادعای او پدر...